تبليغاتX
غوریان
اسوه حسنه یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 21:46

 

اسوه حسنه

 

الحمدلله الذي اعطا ني                هذالغلام الطيب الارداني

 

قدساد في المهد علي الغلماني

                                                                                                                       ( عبدالمطلب )

 

3163 – سال بعد از هبوط آدم حضرت آدم (ع) – 17 ربيع الا ول حادثه بي نظير و بي بديلي در تاريخ بشريت رخ نمود ، روز مبارکي که ابر مردي از تبار نور چشم به جهان گشود و نداي پرطنين انسانيت را با خود داشت ، که نويد رهاي انسان از ورطه قساوت بي رحمي درنده خويي و شهوت بود . مردي بزرگي که محفل ظلماني بشر را نوراني ساخت و فروغي افروخت که تا قيام قيامت فروزان است و نوري براي هدايت و رستگاري انسان و رهنمونش بسوي سعادت ابدي

آري او پا به دنيا خاکي نهاد تا براي هر پليدي و زشتي ظلم و بي عدالتي بشو رد ، آواي آزادي و رهاي انسان از هر قدي و بندي سر دهد  او پا به اين دنيا گذاشت تا رسالت عظيمي به انجام برساند و در جامعه تاريك و قيراندود نوري بيا فر وزد و دلهاي تاريك آدمهاي که سراسر وجودشان مملو از قساوت ، بي رحمي شرارت  جهل و ناداني بود منور گرداند  ؛ مردماني که در واحه پوچستان سوار بر شتران در بيا بان جهل پرسه مي زدند  شبها را به باده گساري وروزها را با قتل ؛ آدم کشي وزنده به گور کردن دختران معصوم و بي گناه در پي کسب وجهه و افتخار براي قبيله و عشيره خودبودند ، و در برابر مجسمه هاي گلين و دست ساز خودشان زانو زده و قرباني نثار نموده و از آنان طلب عفو و بخشش ؛عزت ؛ اقتدار و شرف مي کردند . در چنين جو محيط و زمانه اي خداوند بزرگ منتي بس عظيم بر بشر گذاشت و وجود نازنيني فرستاد تا فرياد گر انسانيت انسان باشد و نگذارد که در کنار مجسمه هاي گلي به حيوانيت محض تبديل شود .

آري  او را خدا فرستاد تا پيام سبز اسلام را به گوش مردمان زمزمه کندونداي زيبا و روح نوازودل انگيز عبوديت و بندگي در برابر الله واحد و بس، سردهد بلي او آمد تا با پا هاي مبارکش ريگهاي تف ديده بيابان هاي داغ واتشين حجاز را لمس کند وبا قلب نازنينش غم ، اندوه و رنج فراق پدر و مادر را بشناسد ، وبا چشمان برّاق وخوشرنگش شبها در دل بيابان پهناور بر برق ستارگان خيره ميگشت و محو قدرت ، عظمت ، جلال وشکوه منّان اذلي مي گشت

او آمد مانا تر ين پيام او رد و سرود عشق ، حيات ، محبت ، برادري ، عدالت ، برابري وآزادي سرداد و راز بندگي دلدادگي ودلبردگي آموخت ، او موسيقي حيات در بيغوله هاي مردگي نواخت ، و شبهاي خلوتش را با بردگان ، بينوايان و هر انسان عاشقي قسمت کرد وسرّپرستش و جاودانگي ياد داد .

 پيامش بهاري بود که خزاني ندارد و حقيقتي تا نهايت ، و تنها نسخه حيات بخش و متضمن سعادت ، خوش بختي ، رستگاري و نجات

 در اين رهگذر چه رنجها که نديد و چه سختيها که تحمل نکرد مردمان نادان سخنانش را سخريه پنداشتند و استهزايش کردند از ميان شان راندند و دادوستد را ممنوع کردند ، سنگ بر بدن مبارکش زدند ، خاک بر فرق گرامي اش ريختند وازحقوق و مزايايي اجتماعي محرومش کردند تا سرحد ممکن اذيتش کردند ، مانع تراشيدند ، عداوت وکينه تو زي را به نهايت رساندند ، سرانجام کمر به قتلش بستند .

 امّا آن رادمرد الهي لحظه ي از پا ننشست سختيها و ناملايمات را به جان خريد و براي تحقق آرمان مقدسي که داشت نهايت تلاش نمود و درخت سر سبز اسلام را بارور ساخت ؛ و اين حقيقت محض را در جامعه پياده نمود و رسالتش را به نيكي انجام دا د ، و ميراث گرانبهاي را بوديعت نهاد که در عصر و زمان حاضر بر ما است از آن نگهباني و پاسداري نماييم . در برهه حساس از زمان که افکار مکاتب و انديشه و روش هاي گوناگوني مطرح است و مدعي نجات انسان و رساندن شان به سعادت ابدي است ودردوره که نظام هاي ضد ديني تنها اسلام را مانع  برنامه ها، اهداف و مقاصد شوم شان مي دانند وازهر سو توطئه وپاليسي هاي گوناگون را براي تضعيف باور هاي ديني ميان مسلمين روي دست دارند و در زماني که سکولا ريزم به عنوان تنها راه نجات بشر معرفي ميگردد مساله برخورد تمدن ها را تئوريسنهاي غربي مطرح مي کنند ،وظيفه علما و دانشمندان و نخبگان ديني بسيار مهم و حساس از هر زمان ديگري است وبرفرد فرد مسلمانان بالاخص دانشمندان وروشنفکران لازم است که با تأسي واقتدا به آن پيام آور نور و رحمت تمام مشقت ها و ناملايمات را تحمل کنند و به انجام مسؤليت ديني شان بپردازند .

 برات علي مشفق

 

نوشته شده توسط ghznavi  | لینک ثابت |