بنام خدا
از غور چه میدانید
غور کجا است
غور یاغورستان نا حیه ی است کوهستانی واقع در افغانستان ، در جنوب غزنین مشرق و جنوب
غرجستان ...اکنون این ناحیه مقر ایل هزاره و قبايل ایماق است و آنرا هزار ستان می نامند0
(فرهنگ معین ) غور نام ولایتی است معروف نزديك قند هار ( برهان قاطع ) غور بیشتر بلاد آن کوهستاني است و از این رو انرا غرجستان وغرشستان گویند ؛ زیرا که در لغت آنان غرجستان کوهستان است حکّام غور بعد از غزنه مشهورند ( انجمن ارا و آنندراء ) سرزمین کوهستانی در افغانستان میان وادی هلمند و هرات و امروز آنرا هزار ستان می نامند ( اعلام المنجد ) غور ولایتی است و شهرستان انرا آهنگران نامند ( نزهة القلوب ) ناحیه بزرگ کوهستانی در سمت خاور و جنوب غرجستان معروف بود به غور وغورستان وازهرات تابامیان و حدود کابل و غزنه امتداد داشت که عبارت از منطقه جنوب رود خانه هرات می باشد ؛ جغرافیا نویسان قرون وسطی به این مطلب اشاره کرده اند که رود های بزرگی مثل هریرود وهیرمند وخواش وقزه از اين ناحیه سرچشمه می گیرند ؛ از منطقه جغرافیایی این منطقه کوهستانی متاسفانه شرحی به ما نرسیده است و حد شهرها و قلعه های آن جا در تواریخ ذکر گردیده معین نیست .. درّه های آنجا معمور بوده و باغ های بسيار داشت وبداشتن معادن طلا و نقره معروف بود و اکثر این معادن در ناحیه با ميان وپنجهیر ( شاید پنج شير) قرار داشت و غنی تر ين ان در محلی بنام خر خیز ( زرخیز ) بود ( جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی لسترنج ) يكي دیگر از شهر های معروف غور خوست است شهر با ميان کرسی ولایت بزرگی به همین نام بود که قسمت خاوری غور را تشكيل میداد و خرابه های کهنه ان حکایت می کند که زمانی قبل از اسلام يكي از مراکز مهم بوده است ( قزوینی . قرن هفتم ) با ميان به اندازه نصف بلخ است و بر فراز تپه ی جا دارد ولی بارو ندارد ولایت آن در غایت خرمی است و نهر بزرکی آنرا ابیاری می کند ( اصطخری . قرن چهارم )
از مجموع این مدارک تاریخی مهم نتیجه می گیریم که غور تمام نواحی هزار جات فعلی را شامل می شده بلكه دايره اش بسیار وسیع تر نیز بوده است
حاکمان غور
غوریان سلسله حاکمانی هستند که در سرزمین غور فرمانروایی می کرده اند و به آل شنسب وشنسبانیه نیز معروفند اشتهار شان به این نام بدان سبب است که اینان از اخلاف شخصی بنام شنسب اند . که بنابروایت بعضی مورخان درزمان خلافت امام علی(ع) می زيسته است .
ولی به عقیده بعضي مورخان دیگر مثل غبار وعبد الحی حبیبی حکمران این سلسله هنگام ظهور اسلام فردی بنام ما هويه بوده است . که یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی را که از چنگ لشكر عرب به مرو فرار کرده بود در سال 31هجری بدست آسیاب بانی به قتل رسانید وبا فاتحان عرب داخل مفاهمه گردید .
طبری در ذیل حوادث سال 36 هجری ذکر می کند که ما هويه بعد از جنگ جمل خد مت امیر المومنین( ع) رسید و از امام نامه در یافت نمود . طبق نقل طبری در این نامه بعد از ذکر نام خدا و سلام بر کسانی که تابع هدایت گشته اند می نوشته شده : مرزبان مرو پیش من آمد و من از او راضیم ( تاريخ طبری ج 3حوادث سال 36 ) منهاج السراج جوز جاني صاحب کتاب طبقات ناصری حکمران این دودمان را در اغاز عصر اسلامی ملك شنسب بن خرنک ذکر می کند که جانشینان او را شنسبانیه می خوانند و در زمان خلافت حضرت علی(ع) ایمان آورد ه و لواي حکومت گرفته است .
داستان تشرف ملك شنسب خدمت امام ( ع ) نزد مورخان مشهور است و میان این دو قول تضادی نیست زیرا ممکن است ما هويه و شنسب دو نفرازیک خاندان باشند يكي حاکم مرو و ديگري فرمانروای غور؛ نه انکه اثبات يكي وجود دیگری را نفی کند .
يكي از افتخارات که این فرمانروایان خوشنام دارند و مخصوص ایشان است و در این سعادت هیچ کس دیگر شريك آنان نیست توّجه نکردن شان به فرمان شوم معاویه مبنی بر لعن خاندان آل محمد ( ص) است به گفته تاریخ نگاران در سراسر حکومت اسلامی از شرق تا غرب این فرمان زشت اجرا گردید مگر در سرزمین پر افتخار غور که از این دستور سر باز زدند و بر آن وقعی ننهادند ؛ زیرا از جان و دل دوست دار اهل بیت بودند و فرمان حکومت را که از امام امیر المومنین (ع)در یافت کرده بودند نسل بعد نسل بعنوان سند افتخار نزد خود نگهداشته بودند .
به اسلام در هیچ منبر نماند که بروی خطیبی همی خطبه خواند
که بر آل یاسین به لفظ قبیح نکردند لعنت بوجه صریح
دیار بلندش از آن بود مصون که از دست آن ناکسان بود برون
از این جنس هرگز در ان کس نگفت نه در آشكار و نه اندر نهفت
نرفت اندر آن لعنت خاندان از این بر همه عالمش فخر دان
مهین پادشاهان باد ين و داد بدین فخر دارند بر هر نژاد
