تبليغاتX
غوریان - سبک شناسی در ادب فارسی
سبک شناسی در ادب فارسی جمعه سوم اسفند 1386 9:32

 

سبک شناسی در ادب فارسی

 

 

قسمت اول

توجه ! نقل مطالب با زکر منبع بلامانع است

 

مشفق

 

سبک شناسي در ادب فارسي يک علم جديد است و سابقه  چنداني ندارد البته در قرن نهم در بعضي تذکره‌ها اصطلاحاتي از قبيل «طرز» و «شيوه» مي بينيم که ما امروزه به جاي آن از اصطلاحات قالب «سبک» استفاده مي کنيم . مرحوم بهار را پدر سبک شناسي مي توان معرفي نمود.

سبک در لغت:

سبک، در لغت به معني «گداختن و ريختن» طلا و نقره است. ادباي معاصر سبک را مجازاً به معني طرز خاصي از نظم و نثر به کار بردند.

سبک در اصطلاح:

سبک در اصطلاح ادبيات، عبارت است از «روش‌هاي خاص ادراک و بيان افکار به وسيله‌ي ترکيب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعيير».

هر کسي، سبک مخصوص به خود را دارد؛ زيرا سبک هر کسي مثل خنديدن، نحوه‌ي حرف زدن، خوردن  و راه رفتن او است چنانچه  خنديدن و راه رفتن هر کسي، مخصوص به خود او است  که ديگري در آن شريک نيست سبک هر کسي نيز مخصوص به خود او است که ديگران با آن يکسان نمي باشد اين را سبک فردي مي گويند.

در عين حال که هر کسي ويژگي فردي و شخصي خود را دارد اما افراد يک دوره در وراي اين ويژگي‌هاي فردي، يک سري ويژگي‌هاي  مشترکي ممکن است با هم داشته باشند که اين ويژگي‌مشترک در دوره‌هاي ديگر نسيتند و به آن سبک دوره مي گويند. پس دو نوع سبک داريم:

1- سبک فردي:

سبک فردي يعني هرفردي يک سبک و شيوه و روش خاص خود را دارد که فردي ديگري آن را ندارد و ويژگي اين شاعر با شاعر ديگرو نويسنده با ديگري با هم فرق دارد همانگونه که طرز راه رفتن و غذا خوردن و ساير اعمال شخصي باديگري تفاوت دارد سبک هر شاعرونويسنده ي در سرودن شعر و نگاشتن نثربا سبک شعر گفتن شاعري ديگر و نگاشتن نثر فرق دارد لذا هر شاعري ونويسنده يک  اصطلاحات مخصوص خود را دارد.

2- سبک دوره؛

شاعران هر دوره علاوه بر اينکه هرشاعر، يک روش و سبک خاص خود را دارد؛ يک ويژگي‌هاي مشترکي نيز دارند يعني شاعران يک دوره يک نگاه‌هاي مشترک به جهان درون و بيرون دارند که با نگاه‌هاي شاعران دوره‌هاي ديگر تفاوت اساسي دارند؛ زيرا سبک، حاصل نگاه خاص هنرمند به جهان درون و بيرون است، و اين نگاه‌ها دوره به دوره تفاوت مي کند پس سبک دوره، مجموعه‌ي ويژگي‌هاي مشترکي آثار دوره‌ي است که با آثار دوره‌ي ديگر متمايز است. به اين ويژگي‌هاي مشترک شاعران يک دوره، سبک دوره مي گويد.

علت تغيير سبک‌ها:

يک سؤال اساسي اينجا مطرح مي شود که علت تغيير سبک‌ها در بين شاعران هر دوره چيست؟ پاسخ اين است که حکومت‌ها در تغيير سبک‌ها مؤثر بوده‌اند و با تغيير حکومت‌ها، سبک شاعران آن دوره هم تغيير مي کرده است؛ زيرا غالب شاعران وابسته‌ به دربارها و حکومت‌ها بوده‌اند و همواره تلاش مي نمودند خود را با دربار حکومتي وفق بدهند و همواره مديحه‌سراي سلاطين بوده‌اند. لذا دوره‌هاي سبکها را بر اساس حکومت‌ها تقسيم کرده‌اند هر سلسله حکومتي که تغيير مي کردند هر کدام از سلسله حکومتي براي خود آداب و روش خاص براي خود و اطرافيان خود ايجاد مي کردند و شاعران هم خود را با دربار و حکومت‌ها تطبيق مي دادند لذا مي گويند: «سبک ساماني»، «سبک غزنوي»، «سبک مغولي» و «سبک قاجاري».

سبک شناسي، روش کاربردي نظم و نثر است نه بررسي لغت و دستور لذا ويژگي‌هاي سبکي نظم و نثر ([1]) هر دوره با ارائه يک يا چند اثر در سه سطح (فکري، ادبي و زباني) مورد بررسي قرار مي گيرد.

دوره‌هاي سبک شناسي:

قبل از بررسي آثار نثر و شعر هر دوره در سه سطح، لازم است اوضاع سياسي اجتماعي و فرهنگي حکومت‌ها را مختصر مورد غور و کنکاش قرار دهيم.

اوّل: دوه‌هاي قبل از اسلام:

قبل از ورود اسلام به ايران چند سلسلة پادشاهان مقتدر و نيرومند بر ايران حکومت مي کردند و اين دوره‌ها به طور فشرده بررسي مي گردد.

1- دوره هخامنشي: 

هخامنشيان بزرگترين امپراطوري را در طول تاريخ ايران داشتند و قلمرو حکومتي اين سلسله بسيار گسترده و وسيع بوده است از شمال آفريقا تا مقدونيه و از مشرق تا سند زير حکوکت هخامنشيان قرار داشته است پرستش اهورامزدا، مهر پرستي، ستاره پرستي و طبيعت پرستي (آتش، باد، خاک، صاعقه، رعد) از اعتقادات ديني اين دوره است. زبان دوره هخامنشي زبان «پارسي باستان» است که همان نياي زبان فارسي امروزي است و تنها آثار مکتوب از اين دوره «کتيبه‌هايي» است که به خط ميخي باقي مانده است مثل «کتيبه‌ي بيستون» ولي زبان ديواني و مکاتبه‌اي آن‌ها زبان «آرامي» بوده است؛ زيرا نوشتن خط آرامي آسانتر از خط ميخي است خط ميخي از چپ به راست نوشته مي شود و خط آرامي از راست به چپ نوشته مي شود بعد همين خط آرامي تبديل به خط پهلوي شده است و زرتشت احتمالاً در همين دوره ظهور کرده است.

2- اشکانيان:

سلسلة هخامنشيان توسط اسکندر مقدوني ساقط شد و بعد جانشينان اسکندر که به سلوکيان معروفند در ايران حکومت کردند يعني مدتي يوناني‌ها بر ايران مسلط بودند تا اينکه اشکانيان به حکومت رسيدند اشکانيان از سال (321) قبل از ميلاد به حکومت رسيدند و تا سال (226) بعد از ميلاد حکومت نمودند و پايتخت اين سلسله در نزديکي دامغان (شهر صد دروازه) است.

اشکانيان از نظر ديني اهل تسامح و تساهل بودند علاوه بر آيين زرتشت به آيين‌هاي ديگر هم احترام مي گذاشتند مثل «مهر پرستي، ستاره پرستي، يهود، مسيح، بودايي» رواج داشت. .

از اين دوره آثار مکتوب زيادي باقي نمانده است؛ زيرا ساسانيان که بعد از اين‌ها به حکومت رسيدند بسياري از آثار اشکانيان را به طور عمد نابود کردند.

3- ساسانيان:

سلسلة ساسانيان از سال (226) ميلادي به حکومت رسيدند و تا سال (652) ميلادي حکومت کردند و ساسانيان از نظر حکومتي مبتني بر مذهب بودند و اتکا حکومت ساسانيان بر آيين «زردشت» بوده و اين آيين اساس کارشان داشته است و کتاب «اوستا» که کتاب مقدس آيين زردشت مي باشد آن را مکتوب نمودند و اساس کار حکومت ساسانيان قرار گرفت. در اين دوره، اداره‌هاي که کار حکومتي انجام مي دادند به آن‌ها «ديوان» مي گفتند. در عصر ساسانيان حدود (10) تا زبان در ايران رواج داشتند و تنها زبان باقي مانده از آن دوره، همان زبان است که به خط پهلوي مي نوشتند و امروز به آن «فارسي ميانه» مي گوييم (چون حد مابين فارسي باستان و فارسي امروزي مي باشد) و خط آن هم خط آرامي بوده است.

آثار به جا مانده از دوره ساسانيان زياد است آثاري از قبيل «کتيبه، سکه، مهر، کتاب (کتاب زند که تفسير اوستا است)» چون زبان اوستا کهنه و قديمي بوده است آن را به فارسي ميانه ترجمه و تفسير کردند و کتاب‌هاي ديگري نيز وجود داشته است و يک سري کتاب‌هاي ترجمه شده از يوناني و هندي به پهلوي انجام گرفته است و اين کار زمينه را براي آشنايي ايرانيان با فلسفه يونان و فرهنگ و آداب هند فراهم نمودند.

حکومت ساسانيان، حکومتي مبتني بر مذهب  و نظام حاکم آن، يک نظام طبقاتي بوده است و مردم به چهار طبقه تقسيم مي شد و اين نظام طبقاتي کاملاً رعايت مي شد يعني هر طبقه مرتبه و کارهاي مخصوص داشتند و هيچ طبقة حق نداشتند وارد طبقة ديگر شود يعني طبقة کشاورزان حق بازکردن مغازه نداشتند و حق نداشتند به طبقه پيشه‌وران بيايند و همچنين ساير طبقات هر کدام حدود خود را رعايت مي نمودند و اين چهار طبقه عبارت است از:

1- کشاورزان؛

2- پيشه‌وران؛

3- موبدان و دبيران([2] )؛

4- اشراف و ارتشيان([3])؛

موبدان در جا انداختن نظام و جامعة طبقاتي نقش مهم داشتند و از آيين زردشت به نفع طبقة اشراف و ارتشيان سوء استفاده مي کردند و نظام طبقاتي را رنگ ديني مي دادند با اينکه آيين زردشت آيين خوبي بود امّا به خاطر سوء استفاده موبدان به نفع طبقة حاکم اين دين کاملاً يک دين دولتي درآمد که منافع طبقة حاکم را تأمين مي نمود لذا ازرش و اعتبار خود را در ميان مردم از دست داد و در اين دوره آيين زرتشت به يک آيين متروک تبديل شد و کم کم جاي خود را به آيين مسيحيت مي داد.

دوم: دوره‌هاي بعد از اسلام:

 آيين زرتشت در آواخر حکومت ساسانيان رو به افول گذاشت و آيين مسحيت کم کم رواج پيدا مي کرد چون آيين مسيحيت، مخالف نظام طبقاتي بود تا اينکه دين مقدس اسلام ظهور نمود که اساس آن بر «عدالت اجتماعي» استوار است و همه مردم از هر طبقة  با هم برابرند و با نظام طبقاتي شديداً مخالفت می ورزد . وقتي مردم آيين اسلام و دستورات آن را شنيدند به اين دين گرويدند؛ زيرا انسان فطرتاً به «عدالت» علاقه‌مند  و با «نظام طبقاتي» مخالف است و اسلام به خاطر همين شعار عدالت خواهي توانست در کمترين زمان، نفوذ خود را گسترش دهد و براي همين شعار عدالت خواهي اسلام بود که ايرانيان با کمترين مقاومت، اسلام را به عنوان يک آيين نجات‌بخش پذيرفتند و اسلام خيلي زود در سراسر ايران گسترش پيدا کرد.



[1] - نظم يعني کلام موزون مقفي و شعر يعني کلام موزون مخيل و نثر سخن پراکنده است به تعبير ديگر نثر صورت مکتوب گفتار است.

[2] - تحصيل کردن مخصوص اين طبقه بود.

[3] - تمام امتيازات جامعه مخصوص اين طبقه بوده است و طبقه موبدان هم به نفع طبقة اشراف و ارتشيان کار مي کردند.

نوشته شده توسط ghznavi  | لینک ثابت |